|
صدای موزیک صداشو از همه جا می تونی بشنوی توی باد .... توی روشنایی .... صداش همه جا هست فقط کافیه خودتو رها کنی فقط کافیه گوش کنی .... اما وقتی تنهام از درونم ایجاد می شه ومن فکر می کنم چطور آهنگشو بزنم دیشب فیلم August Rush (آگوست راش)، رو دیدم درسته محصول سال 2007 بود ولی تا حالا پیش نیومده بود نگاش کنم شعر هایی هم که بالا نوشته شده تیتراژ شروع فیلم بود شاید از آخرین فیلم به یاد ماندنی که چندین وقت پیش دیده بودم مدتها می گذرد ، اما آگوست راش از آن فیلم های به یاد ماندنی ایست که پیشنهاد می کنم ببینید خلاصه داستان: لیلا نوواک فارغ التحصیل دانشگاه و نوازنده ماهر ویولون سل است . او یک روز با مرد جوانی به اسم لوئیس که خواننده یک گروه موسیق راک است آشنا می شود و شب را در کنار او سپری می کند اما فردای آن روز آنها مجبور می شوند برای همیشه از هم جدا شوند . لیلا از لوئیس باردار شده و فرزند پسری بدنیا می آورد . پدر لیلا به دروغ به دختر خود می گوید که فرزندش پس از تولد مرده است در حالی که کودک را مخفیانه به یک پرورشگاه می سپارد . دوازده سال می گذرد و پسر لیلا و لوئیس بزرگ شده و استعداد زیادی در موسیقی پیدا می کند . او بخاطر آزاد و اذیت فراوان همسن و سالهایش از پرورشگاه فرار کرده و مردی به اسم ویزارد استعداد های او را کشف می کند و اسم آگوست راش را روی او گذاشته و او را نزد خود می برد . آگوست بدنبال پیدا کردن پدر و مادر خود است و اطمینان دارد با کمک گرفتن از موسیقی می تواند آنها را پیدا کند....
می گم کاش همه زندگی یه خیالی بود مثل درست کردن حباب با کف های صابون هی خراب میشد ، دوباره درست می شد.. کوتاه ولی همیشگی....
گاهی موقع حتی نمی تونی به نزدیکترین کس زندگیت هم اعتماد کنی اون موقع هست که آشفته و پریشون می شی چند وقتی ایست که بسیار تند مزاج شده ام به طوری که با کوچکترین حرفی که می شنوم از کوره در میرم ، چشمامو می بندم و چشمتون روز بد نبینه و تا یه سیگار روشن نکنم انگار که دنیا خراب شده و زیرش موندم کمی که میگذره می خوام که داد و هوارم طوری توجیه کنم و گاهی هم از اولشم خرابتر می شه نمیدونم واسه شما هم اتفاق افتاده یا نه ، گاهی هم فکر میکنم نکنه من واقعا یه روانی هستم آخه کارو زندگیمو ول میکنم میشینم پشت این مونیتور زوار در رفته ام گاهی مطلبی رو پنج شش بار دوباره خوانی و دوباره نویسی می کنم ، و این ساعت ها طول می کشه ..... که چی بشه نمی دونم !!!!! پ ن 1 : الانم وقتی اینو نوشتم تموم شد قبل از اینکه بخونمش ثبتش کردم که مبادا بعد از خوندن پاکش کنم
مث وقتی سرت روی بالشه*، به پهلو خوابیدی، چشمهات بستهن اما آروم نگرفتن، و صدای پلک زدنها، برخورد مژهها با بالش رو میشنوی...
به انتظار ایستاده ام، میدانم سرانجام دارد، یک روز، کسی، به من لبخند خواهد زد، و خواهد گفت: "من تمام جاده ها، تمام فرودگاه ها، تمام ایستگاه های قطار را به انتظارت ایستاده بودم، چقدر دیر آمدی ، چقدر..." و من لبخند زنان خواهم گفت : "بلیط ام را گم کرده ام، عاشقی ست دیگر حواس نمی گذارد"
آدم باید کسی را داشته باشد در همین نزدیکها که هر وقت این چنین بی تاب و بی واژه شد به او پناه ببرد، باید کسی باشد که بدانی واژه هایت را می فهمد ، بی تابیت را می خواند، آدم باید کسی را داشته باشد که وقتی این چنین آشفته و بی قرار شد همه ی کلافگی هایش را بریزد در دستهایش و بدون هیچ سوال و جوابی پناه ببرد، پناه ببرد به دستهایش و آغوشش و شوقی که در نگاهش هست.. آدم باید کسی را داشته باشد که بغض هایش را فرو نخورد جلوی آن، رها کند اشکهایش را و با حالتی بگوید آمده ام بغض هایم، کلافگی هایم، بی قراری هایم را بریزم در دستهایت . آدم باید کسی را داشته باشد
نیاز افراد به نوازش متفاوت است. شدت نیاز ما بستگی به دوران کودکی دارد. در واقع سرچشمه نوازش مردم هستند، برای همین ما به رابطه احتیاج داریم، به آدمهای بتوانند ما را نوازش دهند و نوازش بگیرند تا روحمان تغذیه شود. اریک برن می گوید: اگر دوست دارید در آغوش گرفته شوید آن را طلب کنید و بدست آورید. این همان اندازه خوباست که این آغوش را با صبر کردن و امیدوار بودن بدست آورید.
یه وقتایی ناراحتی ها و غم هات رو تبدیل می کنی به کلمه و می نویسی شون، شاید کسی نفهمه چقدر غم و ناراحتی توی این کلمه ها ریخته شده، اصلن درستش هم اینه ، طوری بنویسی که غمه معلوم نباشه مثل اون خنده که همیشه روی لبهات هست ، اما کسی دیگه توجهی به غم توی چشات نمی کنه.
بدمستی میکنم آیا آنجا چیزی هست
عاقبت این ماجرای ما به کجا منتهی خواهد شد ماجرای من و این وَهم که مرزِ میان کابوس و رویاهایم است مه ایست ، فراگرفته بیرون و درونم را نه میگذارد که ببینم خود را نه چشماندازِ پیرامونم را فرو خواهد نشست میدانم فرو خواهد نشست با خود فکر میکنم در خالیِ بیمرزِ بعد از آن دیگر چه مانده برایم که ببینم آیا دوباره خواهم دید ؟ آیا دوباره سبز خواهم شد ؟
من نمیدانم! جا مانده ام! ----------------------------------------------------------------------
|
About![]()
مهم نیست چند بهاردر کنار هم زندگی می کنیم,مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است. Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 Links
خاتون |